خودکار

12/06/2007

شرم

دسته‌بندی شده در: کتاب,کتاب راه هنرمند — مداد سیاه @ 17:33
Tags: ,

ایجاد اثر هنری؛ به افشای اسرار خانوادگی می ماند. فاش کردن راز با شرم و هراس همراه است. کنش ایجاد اثر هنری؛ جامعه را در معرض دید خودش قرار می دهد. هنر؛ بسیاری از چیزها ر در پرتو روشنایی قرار می دهد. ما را روشن می :ند. بر زوایای تاریک وجودمان نور می افکند. در دل تاریکی ما اشعه یی می تاباند و می گوید:» می بینی؟»ا

هنر گنجه ها را می گشاید و سرداب های تاریک و اتاقک های زیر شیروانی را در معرض دید و روشنایی قرار می دهد. هنر شفا می بخشد. اما پیش از این که بتوان زخم را شفا داد؛ باید آن را دید.

بسیاری از هنرمندان آفرینش اثرشان را شروع می کنند؛ در میانه کار به خوبی پیش می روند؛ آنگاه نزدیک تکمیل کار احساس می کنند که اثرشان به طرزی اسرار آمیز لطف خود را از دست داده است و دیگر به زحمتش نمی ارزد. از نظر درمانگران؛ این بی علاقگی ناگهانی ترفند متداولی است که برای نفی درد و اجتناب از آسیب پذیری به کار می رود

افراد بالغی که در خانواده های نابسامان بزرگ شده اند بسیار خوب شیوه کاربرد این ترفند را می اموزند و آن را عدم دلبستگی می خوانند. حال آن که عملاً بی حس کردن خویش است.

عمری آکنده از این گونه تجارب- که در آن به این نیاز که او را به رسمیت بشناسند حرمت گذارده نشده- به کودک خردسال می آموزد که هر گونه جلب توجه عملی خطرناک است.

کاملاً طبیعی است اگر هنرمندی خردسال بکوشد با کارهایش – خواه مثبت و خواه منفی- توجه والدینش را جلب کند. اما اگر هنرمند خردسال با بی اعتنایی با خشم مواجه شود؛ چندی نمی گذرد که چنین نتیجه گیری می کند که هیچ کاری واقعاً نمی تواند موجب تائید والدین شود.

اغلب اوقات به خطا؛ ما را برای کار خلاقمان دچار شرم می سازند. اما از این شرم چنین نتیجه گیری می کنیم که درست نیست دست به خلاقیت بزنیم. و به محض آموختن این درس؛ بی درنگ آن را فراموش می کنیم. اما شرم مدفون شده در زیر «اشکال ندارد» همچنان به حیات خویش ادامه می دهد؛ منتظر تا خود را به تلاش های تازه مان بپیوندد. آنگاه حتی کوشش برای ایجاد اثر هنری موجب شرم ما می شود.

به عنوان هنرمند باید بیاموزیم در کجا و چه هنگام؛ انتقاد درست را بجوییم. به عنوان هنرمند باید بیاموزیم در چه زمان انتقاد به جا و مناسب است؛ و از جانب چه کسی. در اینجا نه فقط منشاء انتقاد بلکه زمان آن نیز حائز اهمیت بسیار است. سزاوار نیست که پیش نویس نخست به کسی نشان داده شود؛ مگر این که آن شخص بسیار ملایم و صاحب نظر باشد. اغلب هنرمندی دیگر می تواند متوجه اثری در حال زایش و جوانه زدن شود. شخص بی تجربه یا چشمانی منتقد و خشن؛ شاید به جای مراقبت از اثر در حال زایش موجب نابودی آن شود.

در مقام هنرمند نمی توانیم همه انتقاداتی را که خواهیم شنید کنترل کنیم یا در کف اختیار بگیریم. نمی توانیم ناقدان حرفه ای خود را سالم تر یا مهر آمیز تر یا سازنده تر از آن چه هستند سازیم. اما می توانیم هنرمند خردسال درونمان را بابت انتقاد غیر منصفانه تسکین دهیم. می توانیم دوستانی بیابیم که بتوانیم وقتی از نظر هنری مورد تاخت و تاز قرار می گیریم؛ احساس هایمان را انکار یا سرکوب نکنیم.

هنر نیاز به پناهگاهی امن دارد. مطلوب هنرمند این است که نخست این مأمن را در خانواده اش؛ آنگاه در مدرسه اش؛ و سر انجام در جمع یاران و حامیانش بیابد. این آرمان به ندرت واقعیت می یابد. به عنوان هنرمند باید بیاموزیم خودمان محیط امن خود را به وجود آوریم. باید بیاموزیم هنرمند خردسال درونمان را از شرم در امان نگاه داریم. با در میان ننهادن شرم های کودکی خویش با دیگران؛ و به روی کاغذ آوردن آن ها در صفحات صبحگاهی؛ و تسلیم آن ها با افراد قابل اعتماد و حمایتگر؛ به این امر می پردازیم.

با بیان اسرار شرم خویش پیرامون هنرمان و از طریق هنرمان؛ خودمان و دیگران را از تاریکی می رهانیم. اما این رهایی همواره با استقبال مواجه نمی شود.

باید بیاموزیم وقتی هنرمان راز روح بشر را نمایان می سازد؛ چه بسا ناظران آن بکوشند ما را دچار شرم سازند.

باید نسبت به خود بسیار محکم باشیم و به نخستین شک و تردید تن ندهیم. باید به نخستین اندیشه منفی اجازه ورود ندهیم. پذیرش نخستین شک و تردید مانند نخستین جرعه برای یک الکلی است. به محض ورود تردید به ذهنمان؛ تردیدی دیگر تردید بعدی را بر می انگیزد و این دور باطل ادامه می یابد.

می توان اندیشه های تردید آمیز را متوقف کرد؛ هرچند که مستلزم توجه مداوم و مراقبت هوشیارانه است. به محض خطور این فکر که :» شاید حق با آن منتقد باشد…» باید بی درنگ دست به کار شد و به خود گفت:» تو هنرمند بسیار خوبی هستی: هنرمندی شجاع. کار تو نیز عالی است. و عجب موهبتی که آن اثر را به وجود آوردی…»

همزمانی رویدادها

دسته‌بندی شده در: کتاب,کتاب راه هنرمند — مداد سیاه @ 09:53
Tags: , ,

دعاهای مستجاب شده وحشت انگیزند و متضمن مسئولیت. آنچه را که خواستید به دست آوردید؛ و حالا می خواهید چه کنید؟ به همین دلیل هشدار داده اند:» مواظب دعاهایت باش؛ چه بسا مستجاب شوند.» دعاهای مستجاب شده ما را به سوی خودمان باز می گردانند. و این احساسی آسایش بخش نیست.

به تجربه دریافته ام که از عنایت خداوند بیش از عقوبت او واهمه داریم. وقایعی نظیر رویدادهای بالا. برایمان پیش می آیند و با این حال آن ها را به چشم تصادف می نگریم و از آن ها می گذریم. مردم داد سخن می دهند که اگر لطف خداوند نبود چه خوف انگیز می شد. اما به گونه یی عمل می کنند که گویی ترجیح می دهند آن قدر ها هم زیر نظر و مراقبت نباشند.

گویی اگر حضوری عالم و قادر وجود نداشه باشد؛ نه عقوبتی هست و نه تسکینی. و این واهمه که اگر این تجربه یکسر نامطلوب باشد؛ آنوقت چه؟ توقع و انتظار خودتان چه بود؟

مسأله انتظارات توجه مرا به خود جلب می کند. اگر فرض کنیم خداوند به امور جزئی و ناچیز ما بی علاقه است؛ آنگاه همه چیز طبق معمول پیش خواهد رفت و آنگاه موجه خاهد بود که بعضی چیزها را غیر ممکن و بعضی از چیزها را غیر منصفانه بخوانیم. اگر عنایت یا عقوبت خداوند مسئول وضعیت جهان باشد؛ آن گاه به آسانی می توانیم به تلخ بینی بپردازیم و تسلیم بی تفاوتی بشویم و از خود بپرسیم اصلاً فایده اش چیست؟ و آن گاه دیگر چرا در دگرگون ساختن چیزی بکوشیم؟

فایده اش این است که اگر نیروی خلاق پاسخگویی وجود داشته باشد که به ما گوش فرا دهد و از جانب ما عمل کند؛ آنگاه چه بسا بتوانیم بسیاری از امور را به انجام برسانیم. خلاصه این که بازی صعودی است. خدا می داند که مرز؛ آسمان است. هر آدم صادقی این را به شما می گوید که امکان بسیار وحشتزاتر از از عدم امکان؛ و آزادی بسیار وحشتزاتر از زندان است. در واقع اگر ناگزیر به سر و کار داشتن با نیرویی فراسوی خودمان باشیم که از روی علاقه وارد امورمان می شود. آنگاه شاید مجبور شویم در باره ی رویاهایی که قبلاً آن ها را غیر ممکن می دانستیم دست به عملی بزنیم.

زندگی همان چیزی است که از آن می سازیم. خواه به خدایی درونی و خواه به خدایی بیرونی معتقد باشیم؛ تفاوتی نمی کند. مسأله؛ اتکا به آن نیروست.
به تجربه دریافته ام که کائنات در طرح های ارزشمند مشارکت می جویند: به ویژه در طرح های سرور انگیز و گسترده؛ تا به حال پیش نیامده که به طرحی مسرت بخش بیندیشم و موجبات تحقق آن فراهم نشود. به خاطر داشته باشید که چه باید پیش از چه گونه بیاید. نخست انتخاب کنید که می خواهید چه کنید. چه گونه اش خود به خود پیش خواهد آمد.

آن چه را می پنداری یا معتقدی؛ که می توانی؛ آغاز کن. عمل؛ سرشار از اعجاز و فیض و اقتدار است.

خشم

دسته‌بندی شده در: کتاب,کتاب راه هنرمند — مداد سیاه @ 06:01

خشم به منزله سوخت است. خشم را احساس می کنیم و می خواهیم دست به عملی بزنیم. یکی را منکوب کنیم؛ چیزی را بشکنیم؛ به اغما بیفتیم و بیهوش شویم؛ به دیوار مشت بکوبیم و همه حرف هایی که در دلمان مانده بر زبان آوریم و کف دست آن ها بگذاریم. اما حیف که آدم های خوبی هستیم و خشم خود را سرکوب می کنیم و در خود فرو می ریزیم؛ انکارش می کنیم؛ مدفونش می کنیم؛ مانعی بر سر راهش می نهیم؛ پنهانش می کنیم؛ در باره اش دروغ می گوییم؛ علاج یا خفه اش می کنیم؛ نادیده اش می گیریم. دست به هر کاری می زنیم الٌا گوش سپردن به آن.

قصد خشم این است که به آن گوش بسپاریم. ندا و فریاد و تقاضا و تمناست. خشم را باید به دیده حرمت نگریست. چرا؟ زیرا به مثابه نقشه است. حد و مزرهایمان را نشانمان می دهد. خشم نشان می دهد می خواهیم به کجا برویم. نشان می دهد کجا بوده ایم. خشم به راه اشاره می کند؛ نه فقط به انگشت. خشم به هنگام شفای شخصی که خلاقیتش با مانع روبروست؛ نشانه سلامت است.

خشم نمایانگر نیاز به اقدام و عمل است. نه ابراز آن. خشم به مسیر و به راه اشاره دارد. قصد این بوده که از خشم به صورت سوخت استفاده کنیم تا دست به اعمالی بزنیم که ما را به سوی راهی سوق دهد که خشم به آن اشاره می کند. معمولاً با اندکی اندیشه می توانیم پیام نهفته در خشم خود را ادراک کنیم.
وقتی خشمگینیم؛ اغلب از این که خشمگینیم؛ به خشم می آییم. لعنت بر این خشم! این خشم دارد به ما می گوید شیوه کهنه و فرسوده زندگیمان دارد می میرد. به ما می گوید داریم دوباره متولد می شویم و زاییده شدن درد دارد و درد موجب خشم ما می شود. خشم؛ رعد و برقی نشانه مرگ زندگی کهنه ماست. خشم؛ سوختی است که ما را به سوی زندگی تازه مان سوق می دهد. خشم؛ ابزار است نه ارباب. منظور خشم این است که به ریشه اش توجه کنید و به شیوه ای درست از آن سود جویید.
رخوت و بی حسی و نومیدی؛ دشمنان انسانند. اما خشم؛ خصم نیست. خشم دوست ماست. البته نه دوستی خوشایند و ملایم. بلکه دوستی بسیار وفادار. همواره به ما خواهد گفت چه وقت به خود خیانت کرده ایم. همواره به ما خواهد گفت که زمانش فرا رسیده که بر طبق نیکوترین مصالح خویش عمل کنیم. خشم؛ خود عمل نیست. دعوت به عمل است.

11/06/2007

توجه

دسته‌بندی شده در: کتاب,کتاب راه هنرمند — مداد سیاه @ 07:04

اغلب اوقات مانع خلاقیت؛ به صورت اعتیاد به خیالپردازی جلوه گر می شود. به این مفهوم که به جای زیستن در حال؛ در توهمات ایکاش های خود غوطه می خوریم (ای کاش می توانستم؛ ای کاش داشتم…) یکی از نادرست ترین تصورات در باره زندگی هنرمندانه این است که نباید هدفمند باشد. حال آن که زندگی خلاق مستلزم توجه بسیار است. توجه؛ راهی برای اتصال و بقاست.

کیفیت زندگی همواره به توانایی سرخوشی بستگی دارد؛ و قابلیت سرخوشی ناشی از توجه داشتن است.

پاداش توجه همواره شفاست.

درد بود که توجه کردن را به من آموخت. در زمان های درد؛ گذشته دردناکتر از آن ک بتوان به خاطرش آورد؛ آموخته ام که فقط به زمان حال توجه کنم. همان لحظه ای که در آن به سر برده ام همواره برایم مکان امنی بوده است. هر لحظه- به تنهایی- همواره قابل تحمل بود. دقیقاً در لحظه حال- همه ما همواره- حالمان خوب است. شاید دیروز زندگی زناشویی مان به پایان رسیده باشد. اما این لحظه – فقط در همین لحظه- همه چیز خوب است. دم و بازدمی دارم و نفسی می کشم. با دریافت این نکته بود که متوجه شدم هر لحظه زیبایی خود را دارد.

06/06/2007

شک و تردید

دسته‌بندی شده در: کتاب,کتاب راه هنرمند — مداد سیاه @ 14:20

شاید عظیم ترین مانع هر یک از ما برای حیاتی گسترده؛ شک و تردید ژرف و دیرینه خودمان باشد. شاید بتوان آن را تردید نهفته خواند. این تردیدها بسیار قدرتمندند. مادامی که این تردیدها را آشکار نسازیم؛ می توانند ما را بر اندازند. بارها به هنگام تلاش برای موفقیت در ورزش؛ احساس های شک و تردیدمان را خفه و سرکوب می کنیم. حال آن که باید در کشف این احساس ها بکوشیم.

یکی از نکاتی که به هنگام شفای خلاقیت سزاوار توجه است؛ اکراه ما در جدی گرفتن این امکان است که شاید کائنات بخواهد با برنامه ها و طرح های تازه و گسترده مان همکاری کند. آن قدر شجاع بوده ایم که شفا را بیازماییم اما نمی خواهیم کائنات واقعاً توجه نشان دهد. هنوز کامجویی از موقعیت را حیله گری می دانیم و هنگامی که کامیابی از راه می رسد می خواهیم برهیم.
و البته می رهیم! حتی تجربه اندکی مراقبت از خویشتن برای بیشماری از ما بسیار وحشتزاست. وقتی تجربه اندکی مراقبت از خویشتن سبب می شود که کائنات یکی دو در را بگشاید؛ شرم زده خود را کنار می کشیم و می گوییم :»وای ! با چنین سرعتی پیش نیا!»

اکنون که در راه شفای خلاقیتمان قرار گرفته ایم لازم است نگرش و شیوه دیگری را بیازماییم. برای این منظور؛ به طرزی آرام و ملایم – تا اطلاع ثانوی ؛ آن هم در صورت لزوم- شک و تردیدمان را کنار می گذاریم و هرگاه اندیشه یی عجیب یا رویدادی غریب ناگاه به سراغمان می آید؛ در را می گشاییم.

کنار گذاشتن شک و تردید می تواند برای کشف های بسیار جالب توجهی راه بگشاید. به هنگام شفای خلاقیت لزومی ندارد همه باورهایمان را عوض کنیم. اما ضرورت دارد آن ها را بیازماییم. بیش از هر چیز شفای خلاقیت؛ تمرینی است برای ذهنی باز و گشوده داشتن. ذهنتان را آن اتاقی تجسم کنید که درش اندکی گشوده است. اگر بگذارید در آن اتاق کمی بازتر شود؛ یعنی گشودن ذهن. تمرین کنید و آگاهانه ذهنتان را بگشایید.

عذاب دهندگان

دسته‌بندی شده در: کتاب,کتاب راه هنرمند — مداد سیاه @ 11:35

می گویند یکی از کارهایی که خلاقان برای اجتناب از خلاق بودن به انجام می رسانند این است که با عذاب دهندگان می آمیزند. عذاب دهندگان کسانی هستند که مراکز توفانی ایجاد می کنند. اغلب پرجاذبه و فریبنده و مبدع و بسیار اغوا کننده اند و برای شخص خلاقی که همجوار آن ها باشد؛ بسیار مخرب و مضر. افرادی پر جاذبه اما اختیار از کف داده.
عذاب دهندگان بازیگر اول می شوند و هر کس که دور و بر آن ها باشد نقش سیاهی لشکر و مهره های حمایتگر را بازی می کند. بعنی منتظر رهنمود آن ها می ماند تا ببیند که هوی و هوس عذاب دهنده حکم می کند چه موقع وارد صحنه شود و چه زمانی از صحنه بیرون رود.
بعضی از مخرب ترین عذاب دهندگان که تا کنون دیده ام هنرمندانی بلند آوازه بوده اند.معمولاً با مکیدن نیروی حیات اطرافیانشان به مقام می رسند.
چون دینامیسم عذاب دادن بر پایه قدرت استوار است؛ می تواند همه گونه افراد را به صورت منبع انرژی مورد استثمار قرار دهد و نیروی آن ها را بمکد. عذاب دهندگان را می توان در هر صحنه و به هر شکل و شمایلی یافت. شهرت نیز می تواند آن را به وجود آورد. منتها چون عذاب دهندگان از قدرت تغذیه می شوند؛ هر آنچه منشأ قدرت باشد می تواند آن را ایجاد کند. اگر چه بیشتر اوقات عذاب دهندگان میان اغنیا و شهرگان یافت می شوند؛ میان افراد عادی نیز می توان آن ها را مشاهده کرد. اغلب می توان میان اعضای نزدیک خانواده؛ عضوی را یافت که یکی از اعضای خانواده را بر ضد دیگری بر می انگیزد؛ یا کارها و برنامه های سایر اعضای خانواده را به حساب نمی آورد.
این شخص خواه مادر از خود راضی تان باشد یا رئیس دیوانه تان یا دوست پر توقع تان یا همسر لجوجتان؛ جملگی ِ عذاب دهندگان ِ زندگی تان در الگوهای مخرب معینی سهیم هستند که برای هر کار خلاق مداوم مسموم کننده است.
عذاب دهندگان توافق ها را زیر پا می گذارند و برنامه ها را به هم می ریزند. دو روز زودتر از تاریخ عروسی تان از راه می رسند و انتظار دارند که دست به سینه و خبر دار؛ آماده خدمت به آن ها باشید. برای تعطیلات؛ اتاقی بزرگتر و گرانتر از آنچه قرار گذاشته اید را اجاره می کنند و تازه انتظار دارند شما مخارج را بپردازید.
عذاب دهندگان توقع دارند به شیوه خاصی با آن ها رفتار شود. از سلسله بیماری های مرموز رنج می برند که نیاز به مراقبت و توجه ویژه ای دارد و همین که کاری در دست داشته باشید که آخرین مهلت آن نزدیک می شود یا هر آنچه که مانع توجهتان به انتظار های عذاب دهنده شود بیماری های آن ها نیز عود می کند و شدت می یابد! عذاب دهنده در خانه ای که پر از بچه های گرسنه است غذای مخصوص خودش را می پزذ و برای غذا دادن به بچه ها کاری نمی کند. عذاب دهنده وقتی هر آنچه را که به دهانش آمد بر زبان آورد؛ ناراحت تر از آن است که بتواند رانندگی کند. قربانی هم به جای این که فکر کند :» چه طور این هیولا را از خانه ام بیرون کنم؟» می اندیشد :» می ترسم پدرم سکته ی قلبی کند.»

عذاب دهندگان نیازهای شما را جدی نمی گیرند. مهلت کوتاهی که در اختیار دارید هر اندازه نیز که برایتان مهم باشد؛ یا هر اندازه نیز که کارتان در این لحظه حساس و حیاتی باشد؛ عذاب دهندگان نیازهایتان را نادیده خواهند گرفت. شاید به شیوه ای عمل کنند که گویی به حد و مرز هایتان توجه خواهند کرد و به آن ها خرمت خواهند گذارد؛ اما عملاً نشان می دهند که فقط حرف زده و تظاهر کرده اند. عذاب دهندگان کسانی هستند که سر زده از راه می رسند تا چیزی را از شما قرض کنند که دیگر نمی توانید آن را پیدا کنید یا دوست ندارید آن را قرض بدهید. یا از این هم بدتر تلفن می کنند تا از شما بخواهند چیزی را برای آن ها پیدا کنید و آن وقت نمی آیند آن را بگیرند. یا به شما می گویند:» می داننم که مجال سر خاراندن نداری؛ ولی این فقط یک دقیقه وقت خواهد گرفت.» اما یک دقیقه از وقت شما را!

عذاب دهندگان وقت و پول شما را صرف می کنند. اگر ماشین تان را قرض کنند دیر وقت و با باک خالی آن را باز می گردانند. اگر با آن ها قرار سفر بگذارید همواره به بهای پول یا وقت شما تمام می شود.

عذاب دهندگان پای شخص ثالثی را به روابط خود می کشانند. چون عذاب دهندگان از انرژی تغذیه می شوند (البته از انرژی شما) افراد را بر ضد یکدیگر می شورانند تا کانون مرده موضع قدرت خود را حفظ کنند. (در چنین موضعی بیش از هر جایگاه دیگر می توانند از انرژی های منفی که بر می انگیزانند خوراک بستانند.) عذاب دهنده از شایعه استفاده می کند تا شما را از نظر عاطفی بیازارد. مثلاً می گوید:» فلانی به من گفت امروز دیر به اداره رفتی.» شما نیز از فلانی به خشم می آیید.
عذاب دهندگان ملامت گرانی ماهرند. هرگز اشتباه و قصوری از جانب آن ها صورت نمی گیرد و اگر چنین چیزی را بشنوند معمولاً می گویند که اشتباه از جانب شماست.

عذاب دهندگان مصیبت آفرین اند؛ منتها در جایی که پای خودشان در میان باشد. عذاب دهندگان اغلب کسانی هستند که خلاقیتشان با مانع روبروست. هراسناک از تماس با خلاقیت خویشتن؛ خوش ندارند بگذارند دیگران به خلاقیت بپردازند. خلاقیت دیگران آن ها را به حسد وا می دارد؛ و تهدیدی برای آن ها محسوب می شود. آنگاه به هزینه شما مصیبت می آفرینند. چون عذاب دهندگان نسبت به برنامه های خودشان متعهدند؛ برنامه هایشان را به شما تحمیلی می کنند. هر گاه سر و کارتان با عذاب دهنده بیفتد؛ همان ضرب المثل قدیمی کاه و کوه پیش می آید. یعنی هر چه برای شما اهمیت داشته باشد به کاهی تبدیل می شود و دستمایه ای برای مصایب شخصی او.

عذاب دهندگان از برنامه منزجرند؛ البته به استثنای برنامه های خودشان. زمان در دست عذاب دهنده؛ ابزاری برای سوء استفاده است. اگر ادعا کنید که می خواهید مدت زمانی را برای خود صرف کنید؛ عذاب دهنده تان راهی می یابد تا برای تصرف آن زمان با شما بستیزد.
عذاب دهندگان از نظم بیزارند. آشوب و اغتشاش به مقاصد آن ها خدمت می کند. وقتی شروع می کنید به ایجاد فضایی تا به خودتان و خلاقیتتان خدمت کند؛ عذاب دهنده تان ناگاه به آن فضا می تازد و آن را برای پروژه خودش اشغال می کند.
عذاب دهندگان انکار می کنند که عذاب دهنده اند. جانتان را به لب می رسانند. وقتی بدقولی یا یکی زا آن نمایش های مخرب او را خاطرنشان می سازید.

 

اگر عذاب دهندگان تا این اندازه مخرب اند؛ پس چرا با آن ها سرو کار داریم؟ پاسخ مختصر این است که خودمان نیز به همان اندازه دیوانه هستیم و شیفته ی تخریب خویشتن.
اگر اکنون با عذاب دهنده ای سر و کار دارید بسیار مهم است که به آن واقعیت اقرار کنید. اقرار کنید که مورد سوء استفاده قرار می گیرید. اقرار کنید که دارید از سوء استفاده کننده ی خویش سود می جویید. عذاب دهنده تان مانعی است که خودتان او را انتخاب کرده اید تا شما را از مسیرتان منحرف کند و از هدفتان باز دارد. به همان میزان که شما به استثمار عذاب دهنده تان در آمده اید؛ خودتان نیز دارید از آن شخص استفاده می کنید تا مانع فوران خلاقیتتان شود.
اگر هم اکنون در حال دست و پنجه نرم کردن با عذاب دهنده یی شکنجه گرید؛ دیگر به ساز او نرقصید. کتابی در باره روابط اعتیاد آمیز یا اتکا آور بخوانید تا شفا یابید.
دفعه بعد؛ همین که می بینید می گویید یا می اندیشید که :» این شخص دیوانه ام می کند!» از خود بپرسید با استفاده از این رابطه می کوشید در برابر کدام کار خلاقتان مانع ایجاد کنید.

همبازی های مسموم

دسته‌بندی شده در: کتاب,کتاب راه هنرمند — مداد سیاه @ 07:34

خلاقیت زمانی شکوفا می شود که از احساس ایمنی و پذیرش خویشتن سرشار باشیم. هنرممند درونتان نیز- مانند طفلی کوچک – وقتی شاد است که احساس امنیت کند. در مقام پدر و مادر حمایتگر هنرمند درونمان؛ باید بیاموزیم او را پیرامون همدمانی ایمن قرار دهیم. همبازی های مسموم می توانند هنرمند درونمان را از رشد باز دارند.چه جای تعجب اگر مسموم ترین همبازی ها برای ما هنرمندانی که خلاقیتمان در حال شفاست؛ افرادی باشند که خلاقیت آ« ها هنوز دچار مانع است. شفای ما تهدیدی برای آن هاست.
اگر آن ها در باره شفای خلاقیتتان احساس آسودگی نمی کنند به این معناست که هنوز از انسداد خلاقیت خویشتن پاداش می ستانند. شاید هنوز از این که قربانی خلاقیتی مسدود شده اند؛ دچار نوعی وجد ناشی از گرسنگی اند. شاید همدردی و توجه دریافت می کنند یا در ترحم و دلسوزی به حال خود غوطه ورند. شاید هنوز دچار این کوته نظری اند که خودشان تا چه اندازه می توانستند خلاق تر از کسانی باشند که واقعاً آن کارها را به انجام رسانده اند. اکنون این رفتار ها برایتان مسموم کننده است.
انتظار نداشته باشید آن دوستانتان که خلاقیت شان با مانع روبروست هلهله کنان برایتان کف بزنند. مثل این است که متوقع باشید اشخاصی که لب تر می کنند؛ از این که با آن ها هم پیاله نمی شوید تحسینتان کنند.
شاید دوستانی که خلاقیت شان با مانع روبروست؛ شفایتان را آزارنده بیابند. از بین رفتن مانع خلاقیتتن این امکان مغشوش کننده را ایجاد می کند که آن ها هم می توانند به جای این که لم بدهند و عیبجویی کنند؛ دل و جرأت به خرج دهند و موانع خلاقیت خود را از سر راه بردارند و دست به خطرهای درست و خلاق بزنند. در برابر تخریب لطیف از جانب دوستان؛ هشیار و گوش به زنگ باشید.
تردید هایشان تردید های خودتان را دیگر بار فعال خواهد ساخت. به ویژه در برابر این تلقین که خودخواه یا متفاوت شده اید هشیار و گوش به زنگ باشید. به آسانی می توان کسانی را که خلاقیتشان با مانع روبه روست دچار احساس گناه کرد.
وقتی حمایت از خویشتن را آغاز می کنید؛ به سوی منابع تازه حمایت رهنمون می شوید.
در مراقبت از هنرمند درونتان که تازه در راه شفا گام نهاده است بسیار دقیق باشید. اغلب اوقات خلاقیت زمانی مسدود می شود که به دام طرح ها و برنامه هایی می افتیم که دیگران برای ما تعیین می کنند. می خواهیم زمانی را برای کار خلاقمان کنار بگذاریم؛ اما احساس می کنیم که به جای آن باید کار دیگری را به انجام برسانیم. با این که می بینیم خلاقیت خدمان مسدود شده؛ به جای تمرکز بر مسئولیت هایی که در قبال خود داریم؛ مسئولیت های دیگران را به عهده می گیریم. دوست داریم فکر کنیم چنین رفتاری باعث می شود که انسان خوبی باشیم. حال آن که چنین نیست. چنین رفتاری فقط موجب سرخوردگی و ناکامی ما خواهد شد.
عنصر اساسی مراقبت از خلاقیت خود؛ در مراقبت از خویشتن نهفته است. ز طریق مراقبت از خویشتن؛ از اتصال درونمان با خالق بزرگ مراقبت می کنیم. خلاقیت ما از طریق این اتصال درونی خواهد شکفت و راه هایی در برابر ما گشوده خواهد شد.اجازه ندهید دوستان وقتتان را تلف کنند. ملایم؛ اما محکم باشید. بهترین کاری که می توانید برای دوستانتان بکنید این است که از طریق شفایتان سرمشق و نمونه ای باشید. نگذارید ترس ها و تردید هایشان شما را از مسیرتان بیرون افکند.چندی نخواهد گذشت که فنونی که می آموزید؛ این توانایی را به شما خواهد داد که به دیگران آموزش بدهید. شما پلی خواهید شد تا دیگران از تردید به خویشتن به سوی بیان خویشتن رهسپار شوند. در این لحظه؛ برای حمایت از هنرمند درونتان؛ صفحات صبحگاهی تان را به ناظران علاقه مند نشان ندهید و نگذارید دوستانتان در قرار ملاقات با هنرمند درونتان حاضر شوند. پیرامون شفایتان حلقه ای مقدس بکشید. به خودتان ایمان را هدیه کنید. یقین داشته باشید که در راه درست گام بر می دارید زیرا در مسیر درست قرار دارید.
با پیشرفت شفایتان؛ ایمانی آسوده تر به خالقتان و خالق درونتان را تجربه خواهید کرد. خواهید آموخت که عملاً نوشتن از ننوشتن و نقاشی کردن از نقاشی نکردن؛ و … آسان تر است. خواهید آموخت از این فرایند که رابط یا ابزاری باشید تا کائنات خلاقیت خود را از طریق شما عیان سازد به وجد در آیید و نیاز به تسلط بر نتیجه امر را رها کنید. شادمانی ِ به کار گرفتن خلاقیتتان را کشف خواهید کرد و بر فرآیند – نه بر فرآورده- متمرکز خواهید شد. شفای خودتان عظیم ترین پیام امید برای دیگران است.

04/06/2007

سالم شدن

دسته‌بندی شده در: کتاب,کتاب راه هنرمند — مداد سیاه @ 10:35

اعتماد به خلاقیت خود؛ برای بسیاری از ما رفتاری تازه و نا آشنا است. شاید نخست احساس کنیم متلون هستیم و دمدمی بنماییم. این تلون بخشی طبیعی از گشایش و رهایی از آلودگی هایی است که مانع خلاقیت ما می شد. یاد آوری ین نکته حائز اهمیت است که نخستین جرقه سالم شدن؛ جنون می نماید.

فرایند شفای خویشتن ِ خلاقمان ؛ جزر و مدی قابل تشخیص دارد. این کاملاً طبیعی است. و هنگامی که آن ها را به صورت عوارض شفا بنگریم؛ آسان تر می توانیم با حمله های شدیدتر آن کنار بیاییم.
عبارت های تأکیدی ؛ پادزهری قدرتمند برای انزجار از خویشتن است که اغلب زیر نقاب تردید به خویشتن پنهان می شود.

در ابتدای بازیابی خلاقیتمان؛ تردید نسبت به خویشتن می تواند ما را به این دام تخریب خویشتن در افکند. یکی از متداولترین صور این تخریب این است که صفحات صبحگاهی خود را به کسی نشان بدهیم. به خاطر داشته باشید که صفحات صبحگاهی کاملاً خصوصی اند و مراد از آن ها این نیست که مورد بررسی دوستان خیرخواه قرار بگیرند. نگذارید تردیدی که نسبت به خود دارید؛ به تخریب خویشتن بدل شود.

23/05/2007

- پایان فصل اول

دسته‌بندی شده در: کتاب,کتاب راه هنرمند — مداد سیاه @ 17:03

رسیدگی

دسته‌بندی شده در: کتاب,کتاب راه هنرمند — مداد سیاه @ 16:43

هفته یی یک بار «رسیدگی» خواهید کرد. گر هفته ی خلاقیتتان را از یکشنبه آغاز می کنید ؛ هر شنبه را به «رسیدگی» اختصاص دهید. به خاطر بیاورید که این شفا از آن خودتان است. شفایی که برایتان اهمیت دارد و در طی پیشرفت؛ برایتان جالب توجه تر می شود. شاید بخواهید بخش «رسیدگی» را در دفتر صبحگاهی تان انجام دهید. بهتر است پاسخ ها را با دست بنویسید و برای پاسخ به آن ها نزدیک بیست دقیقه به خود فرصت بدهید.
چند روز این هفته صفحات صبحگاهی تان را نوشتید؟ همواره امیدواریم که هر هفت روز هفته را نوشته باشیم. چه تجربه یی داشتید؟

آیا این هفته سر قرار ملاقات با هنرمند درونتان حاضر شدید؟ همواره امیدواریم که پاسخ مثبت باشد. و با این حال شاید قرار ملاقات با هنرمند درون بسیار دشوار باشد. چه کار کردید؟ چه احساسی داشتید؟

آیا این هفته مسایل دیگری پیش آمد که برای شفایتان حائز اهمیت باشد؟ آن ها را توصیف کنید.

عبارتهای تاکیدی خلاق:

دسته‌بندی شده در: کتاب,کتاب راه هنرمند — مداد سیاه @ 16:42

1- من رابطی هستم تا خلاقیت خالق از طریق من آشکار شود ؛ و ثمره کارم نیکوست.
2- رویاهایم از جانب خداست و خدا این قدرت را دارد که آن ها را به سر انجام برساند
3- چون می آفرینم و گوش می سپارم؛ هدایت می شوم.
4- خواست ِ خالق این است که خلاق باشم.
5- خلاقیتم خودم و و دیگران را شفا می بخشد.
6- اجازه دارم که از هنرمند درونم مراقبت کنم.
7- با کاربرد چند وسیله ساده؛ خلاقیتم خواهد شکفت.
8- با استفاده از خلاقیتم؛ به خدا خدمت خواهم کرد.
9- خلاقیتم همواره مرا به سوی حقیقت و عشق رهنمون می گردد.
10- خلاقیتم مرا به سوی عقو و بخشایش خودم و دیگران هدایت می کند.
11- زندگیم از مشیت ِ الهی ِ نیکویی بر خوردار است.
12- کارم از مشیت ِ الهی ِ نیکویی برخوردار است.
13- چون به خالق درونم گوش می سپارم؛ هدایت می شوم.
14- چون به خلاقیتم گوش می سپارم؛ هدایت می شوم.
15- مشتاقم که بیافرینم.
16- مشتاقم بیاموزم که به خود اجازه بدهم که بیافرینم.
17- مشتاقم که بگذارم خدا از طریق من بیافریند.
18- مشتاقم که از طریق خلاقیتم خدمت کنم.
19- مشتاقم که نیروی خلاقم را تجربه کنم.
20- مشتاقم که استعداد های خلاقم را به کار گیرم.
بعد از نوشتن صفحات صبحگاهی تان به عبارت های تأکیدی برگزیده و اعتراض های غافلگیر کننده تان بپردازید. همه این اعتراض ها را به عبارت های تأکیدی مثبت برگردانید.
در طول دوره هر هفته سر قرار ملاقات با هنرمند درونتان حاضر شوید. برایش هله هوله های لوازم تحریر بخرید.
سفر به گذشته : نام سه خصم دیرینه را که ارزش خلاقتان را نفی کرده اند بنویسد.
سفر به گذشته: از میان خانه اشباح خود؛ داستان وحشتناکی را انتخاب کنید و بنویسید. لزومی ندارد طولانی باشد. اما همه جزییاتی که به یاد می آورید بنویسد.
برای وکیل مدافع خود نامه یی بنویسد .
سفر به گذشته: سه قهرمان که ارزش خلاقتان را ستوده اند نام ببرید. این تالار قهرمانانی است که ستایشگر خودتان و خلاقیتتانند. چه هنگام؛ کجا و به چه دلیلی در باره خودتان حس خوبی پیدا کردید؟ چه کسی شما را مورد تأیید قرار داد؟
سفر به گذشته: صحنه یی شادی بخش را انتخاب کنید و در باره اش نمایشنامه یی بنویسید. نامه یی تشکر آمیز بنویسید و آن را برای خودتان یا مشوق گمشده یی که مدت هاست از او بی خبرید پست کنید.
زندگی های خیالی: اگر صاحب پنج زندگی می بودید؛ در هر یک از آن ها چه می کردید؟
به هنگام نوشتن عبارت های تأکیدی و اعتراض های غافلگیر کننده؛ اغلب اوقات جراحت ها و هیولاها به ما باز می گردند. این ها را نیز به فهرست خود بیفزایید. به هر یک از اعتراض های غافلگیر کننده تان به طور جداگانه بپردازید. یکایک باورهای منفی را به عبارت تأکیدی مثبت برگردانید.
هنرمند درونتان را به یک پیاده روی سریع دو نفره – فقط خودتان و هنرمند درونتان- ببرید. بیست دقیقه پیاده روی سریع می تواند به شدت آگاهی را دگرگون سازد.

یار درونتان: سلاح های تأکیدی

دسته‌بندی شده در: کتاب,کتاب راه هنرمند — مداد سیاه @ 16:41


در جایگاه کسی که خلاقیتش با مانع روبروست؛ اغلب اوقات در حاشیه می نشینیم و آنهایی را که به بازی سرگرمند مورد انتقاد قرار می دهیم. شاید در باره هنرمندی که اخیراً نامش بر سر زبان ها افتاده بگوییم: » آن قدرها هم با استعداد نیست.» شاید هم حق با ما باشد. اغلب جسارت – نه استعداد- هنرمندی را وسط صحنه می نشاند. در جایگاه فردی که خلاقیتش با مانع روبروست؛ میل داریم این هنرمندان جعلی را که مورد توجه قرار گرفته اند به دیده خصومت بنگریم. شاید قادر باشیم به نبوغ راستین حرمت نهیم؛ اما اگر نبوغ ما صرفاً تجسم ارتقای خویشتن باشد؛ انزجارمان ارتقا می یابد و این فقط حسادت است. فن در جا زدن است که تنها کمکی که می کند این است که از جای خود تکان نخوریم.

برای خودمان و قربانیان مشتاق داد سخن می دهیم که : » خودم بهتر می توانستم این کار را انجام بدهم؛ فقط اگر…»

خودتان بهتر می توانستید آن کار را انجام بدهید؛ فقط اگر می گذاشتید که انجامش بدهید!

عبارت های تأکیدی به شما کمک خواهند کرد تا به خود اجازه بدهید که انجامش بدهید. عبارت تأکیدی؛ اظهار ِ مثبت ِ باوری مثبت است. اگر بتوانیم یک دهم از مهارت گفتگوی درونی منفی در باره ی خودمان را به گفتگوی درونی مثبت در باره خود تبدیل کنیم؛ شاهد دگرگونی عظیمی خواهیم شد.

عبارت های تأکیدی به شخص کمک می کند تا به حس ایمنی و امید دست یابد. شاید این عبارات در آغاز ابلهانه و شرم آور بنمایند. ما به آسانی می توانیم با جماق عبارتهای تأکیدی منفی خودمان را بکوبیم؛ اما از بیان عبارت های نیکو و دلپذیر در باره ی خودمان تا این اندازه اکراه داریم.

سانسور کننده درون از هر چه که طنین حرمت راستین به خویشتن را داشته باشد منزجر است و بی درنگ روال حیله گرانه خود را آغاز می کند:» مگر فکر می کنی کی هستی؟» در این لحظه یک عبارت تأکیدی را برگزینید و بیازمایید. مثلاً » من …(نامتان را بنویسید) کوزه گری (یا هر چیزی دیگر) درخشان و خلاقم.» این عبارت را ده بار زیر هم بنویسید. در حالی که به نوشتن آن سرگرمید؛ رویداد جالب توجهی رخ می دهد. سانسور کننده درونتان شروع به اعتراض می کند؛ مثلاً:» یک دقیقه صبر کن. اصلاً نمی توانی دور و بر من از این حرف های مثبت بزنی.» از یاوه های غالفگیر کننده یی که از ذهن نا هشیارتان بیرون می پرد حیرت خواهید کرد. همه آن ها را بنویسید. این اعتراض های غافلگیر کننده؛ باورهای منفی و کانونی خودتان را برملا خواهند کرد. کلید آزادیتان در چنگ زشت و کوچک آن ها نهفته است. از اعتراض های غافلگیر کننده فهرستی تهیه کنید.

اکنون زمان اکتشاف فرا رسیده است. این اعتراض های غافلگیر کننده از کجا می آیند؟ از جانب مادر؟ از جانب پدر؟ از آموزگاران؟ با استفاده از فهرست ببینید که منشأ آن ها در گذشته ممکن است چه چیز باشد؟ دست کم بعضی از آن ها به طرزی خشونت بار به ذهن می آیند. یکی از مؤثر ترین راه های تعیین منشأ آن ها؛ سفر به گذشته است. زندگیتان را به دوره های پنج ساله تقسیم کنید و نام اشخاصی را که در هر دوره بیشترین تأثیر را بر شما می گذاشتند بنویسید.

خصم درونتان: باورهای کانونی ِ منفی

دسته‌بندی شده در: کتاب,کتاب راه هنرمند — مداد سیاه @ 08:02

بیشتر مواقعی که در یکی از زمینه های زندگیمان با مانعی مواجهیم به این دلیل است که از آن طریق بیشتر احساس ایمنی می کنیم. شاید خوشبخت نباشیم؛ اما دست کم می دانیم که بدبختیم. بیشتر ترسی که از خلاقیت خویش داریم ترس از ناشناخته است.

لزومی ندارد هیچ یک از باورهای کانونی منفی حقیقت داشته باشد. این باور ها از جانب والدین و اعتقادات و فرهنگ و دوستان هراسان ما به سراغمان می آید. هر یک از این باورها نمایانگر نظریاتی است که در باره هنرمند بودن داریم. وقتی آن باورهای منفی را که از فرهنگ خویش کسب کرده ایم بزداییم؛ شاید دریابیم همچنان سرسختانه با آن باورهای منفی بجا مانده ایم که از افراد خانواده یا آموزگاران یا دوستان خود ستانده ایم. این باورها اغلب نامحسوس ترند؛ اما اگر با آن ها مواجه نشویم همچنان در اعماق وجودمان بجا خواهند ماند. کارمان در اینجا این است که با آن ها مواجه شویم.

باور های منفی دقیقاً باورند؛ نه واقعیت. زمین هیچ گاه مسطح نبود هر چند همه بر این باور بودند. شما نیز صرفاً به علت این باور کاذب که خود را بی هوش یا احمق یا خودپرست و خودبین می پندارید؛ هیچ یک از آن ها نیستید.

فقط ترسیده اید و باورهای کانونی منفی؛ شما را در حال ترس نگاه می دارند.

مسأله این است که باورهای کانونی ِ منفی – خواه شخصی و خواه فرهنگی- همواره شاهرگ حیاتتان را نشانه می گیرد؛ و بر هر نقطه آسیب پذیری که بتواند دست بگذارد- از جنسیت تان گرفته تا جاذبه و هوشمندی تان- حمله می کند.

وقتی لایه های بیرونی باور یا باورهای منفی خود را کنار می زنیم؛ به یک باور منفی کانونی می رسیم و این باور کانونی هر چه که باشد؛ باید رؤیایی نیکو و محبوب را به جای آن بنشانیم. مثلاً اگر هنرمند بودن در نظرتان عالیتر از آن بنماید که در مورد خودتان مصداق یابد؛ بهایی بر آن خواهید نهاد که قادر به پرداخت آن نباشید و به این ترتیب؛ در انسداد خلاقیت خویش بجا می مانید.

بیشتر افرادی که خلاقیت آن ها با مانع روبروست؛ ناآگاهانه از شیوه استدلالی «یا این/ یا آن» سود می جویند و این شیوه استدالا میان خودشان و کارشان می ایستد. برای از میان برداشتن مانع باید دریابیم در کدام موارد این شیوه استدلال را به کار می بریم. کاملاً ممکن است هم هنرمند بود و هم وضع مالی بسیار خوبی داشت.

مانعتان نمی خواهد که شما آن را ببینید. تمام نقشه ی حمله اش این است که به طرزی غیر منطقی؛ شما را از پیامد هولناکی بهراساند که حتی از بیان آن شرم دارید. از نظر علمی آگاهید که نباید نوشتن یا نقاشی خود را به علت ترسی نابجا به تعویق اندازید و چون ترسی نابجاست؛ آن را نمایان نمی سازید و مانع؛ دست نخورده به جا می ماند. با این ترتیب مانعتان – که مثلاً ترس از املای نادرست کلمات است- همه برنامه های کامپیوتری مربوط به املای درست کلمات را نادیده می گیرد. می دانید لزومی ندارد که نگران املای درست کلمات باشید… به همین دلیل آن را بیان نمی کنید. و چون آن را بیان نمی کنید به صورت مانع در سر راهتان می ماند تا نتوانید راه حل را پیدا کنید.

مراقبت و حمایت از هنرمند خردسال درون

دسته‌بندی شده در: کتاب,کتاب راه هنرمند — مداد سیاه @ 04:34

هنرمند درونتان یک کودک است. آن کودک را بیابید و از اون حمایت کنید. آموختن خلاقیت مانند یادگیری راه رفتن است. هنرمند ناچای درون باید از خزیدن آغاز کند.

داوری در باره نخستین تلاش های هنری تان به معنای سوء استفاده از هنرمند درونتان است. این امر به صور مختلف پیش می آید.هنرمند تازه بال و پر در آورده با خود آزاری ماهرانه یی رفتار می کند. خود آزاری؛ آن شیوه هنری است که در خلال سال های عیب جویی و توبیخ خویشتن؛ در آن به اوج کال رسیده اید. این عادت؛ چماق انزجار از خویشتن است که هنرمند سایه وار می تواند با آن خود را بکوبد و دیگر بار به سایه ها باز گرداند.

به هنگام برطرف ساختن موانع خلاقیت خود؛ ضرورت دارد که آرام و آهسته گام برداریم. آنچه جویای آنیم شفای زخم های کهنه است؛ نه ایجاد زخم های تازه؛ نه پرش از ارتفاع! اشتباهات لازمند. لغزش ها طبیعی اند. این ها گام های یک بچه اند. آن چه باید از خود بخواهیم پیشرفت است ؛ نه کمال.

با هدف های دور از دسترس و شتابزده؛ فقط خودمان را دچار توقف می کنیم. به خاطر آورید که به هنگام طی دوره شفای هنری؛ باید مشتاق باشید که هنرمند بدی باشید. با اشتیاق برای هنرمندی بد بودن؛ این مجال را می یابید که اصلاً هنرمند باشید و به مرور زمان شاید هنرمند بسیار خوبی بشوید.

هنرمندان سایه وار

دسته‌بندی شده در: کتاب,کتاب راه هنرمند — مداد سیاه @ 03:51

به عنوان موجوداتی خلاق؛ یکی از اصلی ترین نیازهایمان حمایت و پشتیبانی است. بدبختانه این امر به دشواری پیش می آید. در حالت مطلوب؛ نخست مورد حمایت و تشویق اعضای خانواده خود قرار می گیریم و آنگاه حلقه های گسترده تر دوستان و آموزگاران و خیرخواهان خویش. به عنوان هنرمندانی خردسال نیاز داریم و می خواهیم تلاش ها و کوشش ها و همچنین توفیق ها و پیروزی هایمان مورد تقدیر قرار گیرند. متأسفانه بسیاری از هنرمندان هرگز این تحسین و تشویق حیاتی نخستین را نمی ستانند. در نتیجه شاید اصلاً ندانند که هنرمندند.

هنرمندان خردسال ِ هراسان – که ترس های والدین خویش را بر هراس های خویش می افزایند- اغلب از رؤیاهای تابناک خود برای این که هنر را حرفه خویش سازند دست می کشند؛ و در جهان نیمه تاریک ایکاش ها و افسوس ها مستقر می شوند. در آن جا؛ گرفتار میان رؤیای دست زدن به عمل و ترس از شکست؛ هنرممندان سایه وار زاییده می شوند.

هراسنانکتر از آن که خودشان هنرمند شوند؛ اغلب اوقات این اشخاص که حتی آن قدر برای خویش ارزش قایل نیستند که در یابند رؤیای هنری را در سر می پرورانند؛ به هنرمندان سایه وار تبدیل می شوند. هنرمندان سایه وار- هنرمندانی غافل از هویت راستین خویش- اغلب اوقات سایه وار هنرمندان مدعی را دنبال می کنند. ناتوان از این دریافت که شاید خودشان نیز از خلاقیتی که این چنین مورد تحسین آن هاست برخوردار باشند؛ غالباً با افرادی معاشرت یا ازدواج می کنند که خودشان در خفا آرزومند آنند.

هنرمندان سایه وار به سوی طایفه یی که به آن تعلق دارند کشیده می شوند اما نمی توانند مدعی حق حیات خود باشند. اغلب اوقات – جسارت- نه استعداد- یک انساسن را هنرمند و انسانی دیگر را هنرمندی سایه وار می سازد؛ انسانی که در سایه ها پنهان می شود و از ترس این که مباداد تماس نور؛ او را از هم بپاشد و متلاشی کند؛ می هراسد گامی به پیش نهد و خود را در معرض رؤیای نور قرار دهد. هنرمندان سایه وار اغلب حرفه هایی سایه وار را بر می گزینند – حرفه هایی نزدیک به هنر دلخواهشان- حتی شاید معادل آن؛ اما نه خود آن هنر. نویسندگانی که مقدر است داستان بنویسند اغلب به کار روزنامه نگاری یا تبلیغات رو می آورند – کاری که می توانند درآن از استعداد خویش بهره جویند – بی آن که در حرفه داستان نویسی که رؤیای آن هاست غوطه ور شوند. آنان که مقدر است هنرمند شوند شاید به مدیران امور هنری تبدیل شوند و حتی به بهای حذف رؤیای خویش؛ از لذتی دست دوم برخوردار گردند.

تجربه نشان می دهد که هنرمندان سایه وار به شدت در باره ی خود داوری می کنند؛ و بابت سال هایی که برای تحقق رؤیای خویش دست به عمل نزده اند خود را می کوبند. این بی رحمی فقط به موقعیت آن ها به عنوان هنرمندان سایه وار خوراک می رساند. هنرمندان سایه وار به اندازه ی کافی مراقبت نستانده اند هر چند خود را ملامت می کنند که چرا بی باکانه دست به عمل نزده اند.

برای حرکت از قلمرو سایه ها به تلألوی خلاقیت؛ هنرمندان سایه وار باید بیاموزند خودشان را جدی بگیرند. باید با تلاشی ملایم و سنجیده؛ از هنرمند خردسال درون خویش مراقبت کنند. خلاقیت یعنی بازی. اما برای هنرمندان سایه وار؛ یادگیری این که بگذارند بازی کنند؛ بس دشوار است.

22/05/2007

- پر کردن چاه؛ حفاظت از ذخایر دریاچه

دسته‌بندی شده در: کتاب,کتاب راه هنرمند — مداد سیاه @ 12:39

هنر؛ نظامی است که از تصویر سود می جوید. و به هنگام خلق کردن؛ چاه درونمان را خالی می کنیم. این چاه درونی یا مخزن هنری مانند دریاچه ای است که آب کافی در آن ذخیره شده باشد. اهی بزرگ و ماهی کوچک و ماهی چاق و ماهی لاغر داریم؛ ماهی های هنری فراوانی که می توانیم آن ها را سرخ کنیم. به عنوان یک هنرمند باید دریابیم که مسؤولیم در حفاظت از این محیط زیست هنری بکوشیم. اگر به حفظ و نگهداری آن توجه نکنیم ؛ چه بسا چاه ما تهی و راکد و مسدود شود.
کار مداوم یا طولانی؛ به شدت چاه هنری ما را تخلیه می کند و برداشت بیش از اندازه از چاه؛ مانند ماهیگیری بیش از اندازه از دریاچه ؛ ما را با منابعی تهی مواجه می کند. به عنوان هنرمند؛ باید بیاموزیم که به مراقبت از خویشتن بپردازیم. باید بسیار هوشیار باشیم تا به محض برداشت از منابع خلاقمان؛ آگاهانه آن ها را پر کنیم. به عبارت دیگر؛ بگذاریم دریاچه لبریز شود. این فرآیند را پر کردن چاه می خوانیم.
پرکردن چاه یعنی پرداختن فعالانه به تصاویر برای نوسازی خزاین هنری مان. هنر زاییده توجه است. قابله اش ریزه کاریهاست. شاید هنر زاییده درد بنماید.
برای کارآیی در زبان هنر؛ باید بیاموزیم آسوده در آن به سر بریم. زبان هنر؛ تصویر و نماد است. زبانی بی کلام؛ حتی اگر هنر ما مستلزم این باشد که با کلام تعقیبش کنیم. زبان هنرمند؛ زبانی حسی است؛ زبان تجربه یی احساس شده؛ وقتی به هنر خویش سرگرمیم؛ به چاه تجربه مان فرو یم رویم و تصاویر را بیرون می کشیم. ب این دلیل؛ نیاز داریم بیاموزیم چه گونه تصاویر را باز گردانیم. اما چگونه چاه را پر می کنیم؟
با تصاویر به آن خوراک می رسانیم. مغز هنرمند؛ مغز تصاویر ماست. صرفاً با کلام نمی توان به طرزی مؤثر به مغز هنرمند دست یافت یا آن را بر انگیخت. مغز هنرمند؛ مغز حسی است: دیدن و شنیدن و بوییدن و چشیدن و لمس کردن. اینهاست عناصر جادو؛ و جادوست عنصر بنیادی هنر.
بعضی از صداها ما را تسکین می دهند. بعضی ما را بر می انگیزانند. ده دقیقه گوش سپردن به یکی از شاهکارهای موسیقی می تـواند مراقبه یی بسیار مؤثر باشد. پخت و پز نیز می تواند چاه را پر کند. وقتی سبزیجات را پوست می کنیم فکرمان نیز مشغول است. از طریق وزن و قافیه می توان به این مغز رسید؛ نه از طریق عقل و استدلال. تراشیدن یک هویج یا پوست گرفتن یک سیب؛ همه این اعمال در واقع خوراک رساندن به اندیشه است. هر گونه کار منظم و تکراری می تواند چاه را لبریز کند. سوزن دوزی هم هنرمند درون را تسکین می دهد و هم آن را بر می انگیزد. همه طرح های داستان را میتوان به هنگام خیاطی دوخت و شکل بخشید. به عنوان هنرمند می توانیم عملاً آن چه را می دوزیم درو کنیم.
دوش گرفتن و شنا کردن و زمین شستن و ریش تراشیدن و رانندگی و اموری از این قبیل؛ تماماً کارهایی منظم و تکراری اند که می توانند ما را از مغز منطقی مان به سوی مغز خلاقترمان رهنمون شوند. چه بسا به هنگام ظرفشویی یا رانندگی؛ راه حل های مسایلی که به ذهنمان چسبیده بودند پدیدار شوند.
ببینید کدام یک از این کارها بیشتر برای شما مؤثر واقع می شوند و از همان ها استفاده کنید.
بسیاری از ما به طرزی وسواس آمیز مطالعه می کنیم تا هشیاری خود را بسط دهیم. در قطار پر ازدحامی؛ توجه خود را به روزنامه یی معطوف می کنیم و مناظر و صداهای پیرامونمان را که تماماً تصاویری برای پر کردن چاه اند از دست می دهیم.

ملاقات با هنرمند درون

دسته‌بندی شده در: کتاب,کتاب راه هنرمند — مداد سیاه @ 09:07

قرار ملاقات مدت زمان معینی است که آن را منحصراً برای این قرار ملاقات کنار می گذارید؛ و متعهدانه آ« را به پرورش آگاهی خلاق و هنرمند درونتان اختصاص می دهید. این قرار ملاقات در عالی ترین شکل خود؛ نوعی گردش و تفریح و بازی است که پیشاپیش برای آن برنامه ریزی می کنید و در برابر هر گونه مانع یا تداخل سایر برنامه ها به شدت به دفاع بر می خیزید. در این ملاقات هیچ کس جز خودتان و هنرمند درون یا کودک خلاقتان را به همراه نمی برید.
هنرمند درونتان نیاز دارد که او را بیرون ببرید؛ به او بال و پر بدهید؛ به حرفهایش گوش کنید. به تعداد روزهای عمرتان راه هایی برای طفره رفتن از این تعهد وجود دارد و مطلوبترین راهش این است که بگویید:» وضع مالی ام خراب است.»
هنرمند درونتان یک کودک است. صرف وقت با پدرو مادر مهم تر از صرف پول است. تماشای یک بنجل فروشی؛ سفری تنها به کنار دریا؛ تماشای فیلمی به تنهایی؛ دیدن یک آکواریوم یا نمایشگاه هنری با هنرمند درونتان کارهایی است که مستلزم صرف وقت است ؛ نه صرف پول. صرف وقت با هنرمند خردسال درونتان برای مراقبت از خویشتن؛ امری ضروری است. یک پیاده روی طولانی در حومه شهر؛ گردشی تنها کنار ساحل برای تماشای طلوع یا غروب آفتاب؛ رفتن به کلیسایی نا آشنا برای شنیدن موسیقی ربانی؛ سفری به مرز و بومی نزدیک برای تمتع از مناظر و صداهای غریبه…

مراقبه و خلاقیت

دسته‌بندی شده در: کتاب,کتاب راه هنرمند — مداد سیاه @ 02:52

مغز منطقی مغز انتخاب های ماست که در نیمه چپ مغز انسان قرار دارد. مغز طبقه بندی هاست و به شیوه یی منظم و خطی می اندیشد. قاعده مغز منطقی این است که جهان را بر طبق طبقه بندی های شناخته شده ادراک کند. مغز منطقی؛ مغز بقای ما بوده و هست. بر طبق اصول شناخته شده کار می کند. هر چیز ناشناخته را به صورت نادرست یا احتمالاً خطرناک ادراک می کند. مغز منطقی دوست دارد همه چیز همچون سرباز هایی کوچک؛ منظم باشد و در خطی مستقیم حرکت کند.
«سانسور کننده ی درون» بخشی از ته مانده های مغز بقاطلب ماست. بخشی که عهده دار این تصمیم بوده که آیا برای ما ایمن تر این است که جنگل را ترک کنیم و رهسپار دشت شویم؟ سانسور کننده درونمان دشت خلاقمان را می کاود تا هیچ جانور خطرناکی در آن نباشد. هر اندیشه تازه یی می تواند به چشم سانسور کننده درونمان خوفناک بنماید.
تنها جملات و نقاشی ها و عکس هایی که دوست دارد؛ چیزهایی است که پیشاپیش بارها و بارها آنها را دیده است. جملات ایمن و نقاشی های ایمن. نه فی البداهه هایی اکتشافی و غرشها و نگارشهای شتابناک. به سانسور کننده درونتان گوش فرا دهید تا به شما بگوید که هر چیز تازه یی نادرست و هولناک و پوسیده است.
می توان درباره مراقبه به شیوه های گوناگون اندیشید. دانشمندان در باره مراقبه به صورت کنش نیمه های مغز و فنون تغییر جهت سخن می گویند. از مغز منطقی به سوی مغز هنرمند و از سرعت به سوی سکون و از سطح به عمق حرکت می کنیم. مشاوران مدیریت در جستجوی سلامت جسمانی آموخته اند که مراقبه را عمدتاً یکی از فنون مدیریت فشار بینگارند. جویندگان معنوی ترجیح می دهند مراقبه را به سیمای دروازه یی به سوی خدا بنگرند. هنرمندان و جستجوگران خلاقیت نیز تأیید می کنند که مراقبه راهی به سوی بینشهای خلاقتر است.
مراقبه می کنیم تا هویت و جایگاه درست خود را در طرح کائنات کشف کنیم. از طریق مراقبه؛ اتصالمان را ب منشأ قدرت درونمان باز می یابیم و سرانجام به صورت توانایی متحول ساختن جهان بیرونمان؛ آن را مورد اذعان قرار می دهیم. به عبارت دیگر؛ مراقبه نه تنها به ما نور بصیرت بلکه قدرت دگرگونی گسترده ای می بخشد.
بصیرت به خودی خود آسایشی عقلانی است. قدرت به خودی خود نیرویی کور است که به همان سهولتی که می تواند بسازد؛ می تواند ویران کند.فقط هنگامی که می آموزیم آگاهانه قدرت و نور را به هم آمیزیم؛ احساس هویت بر حق خویش را به صورت موجوداتی خلاق آغاز می کنیم.

پوسته: Rubric. وب‌نوشت روی وردپرس.کام.

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.