ایجاد اثر هنری؛ به افشای اسرار خانوادگی می ماند. فاش کردن راز با شرم و هراس همراه است. کنش ایجاد اثر هنری؛ جامعه را در معرض دید خودش قرار می دهد. هنر؛ بسیاری از چیزها ر در پرتو روشنایی قرار می دهد. ما را روشن می :ند. بر زوایای تاریک وجودمان نور می افکند. در دل تاریکی ما اشعه یی می تاباند و می گوید:» می بینی؟»ا
هنر گنجه ها را می گشاید و سرداب های تاریک و اتاقک های زیر شیروانی را در معرض دید و روشنایی قرار می دهد. هنر شفا می بخشد. اما پیش از این که بتوان زخم را شفا داد؛ باید آن را دید.
بسیاری از هنرمندان آفرینش اثرشان را شروع می کنند؛ در میانه کار به خوبی پیش می روند؛ آنگاه نزدیک تکمیل کار احساس می کنند که اثرشان به طرزی اسرار آمیز لطف خود را از دست داده است و دیگر به زحمتش نمی ارزد. از نظر درمانگران؛ این بی علاقگی ناگهانی ترفند متداولی است که برای نفی درد و اجتناب از آسیب پذیری به کار می رود
افراد بالغی که در خانواده های نابسامان بزرگ شده اند بسیار خوب شیوه کاربرد این ترفند را می اموزند و آن را عدم دلبستگی می خوانند. حال آن که عملاً بی حس کردن خویش است.
عمری آکنده از این گونه تجارب- که در آن به این نیاز که او را به رسمیت بشناسند حرمت گذارده نشده- به کودک خردسال می آموزد که هر گونه جلب توجه عملی خطرناک است.
کاملاً طبیعی است اگر هنرمندی خردسال بکوشد با کارهایش – خواه مثبت و خواه منفی- توجه والدینش را جلب کند. اما اگر هنرمند خردسال با بی اعتنایی با خشم مواجه شود؛ چندی نمی گذرد که چنین نتیجه گیری می کند که هیچ کاری واقعاً نمی تواند موجب تائید والدین شود.
اغلب اوقات به خطا؛ ما را برای کار خلاقمان دچار شرم می سازند. اما از این شرم چنین نتیجه گیری می کنیم که درست نیست دست به خلاقیت بزنیم. و به محض آموختن این درس؛ بی درنگ آن را فراموش می کنیم. اما شرم مدفون شده در زیر «اشکال ندارد» همچنان به حیات خویش ادامه می دهد؛ منتظر تا خود را به تلاش های تازه مان بپیوندد. آنگاه حتی کوشش برای ایجاد اثر هنری موجب شرم ما می شود.
به عنوان هنرمند باید بیاموزیم در کجا و چه هنگام؛ انتقاد درست را بجوییم. به عنوان هنرمند باید بیاموزیم در چه زمان انتقاد به جا و مناسب است؛ و از جانب چه کسی. در اینجا نه فقط منشاء انتقاد بلکه زمان آن نیز حائز اهمیت بسیار است. سزاوار نیست که پیش نویس نخست به کسی نشان داده شود؛ مگر این که آن شخص بسیار ملایم و صاحب نظر باشد. اغلب هنرمندی دیگر می تواند متوجه اثری در حال زایش و جوانه زدن شود. شخص بی تجربه یا چشمانی منتقد و خشن؛ شاید به جای مراقبت از اثر در حال زایش موجب نابودی آن شود.
در مقام هنرمند نمی توانیم همه انتقاداتی را که خواهیم شنید کنترل کنیم یا در کف اختیار بگیریم. نمی توانیم ناقدان حرفه ای خود را سالم تر یا مهر آمیز تر یا سازنده تر از آن چه هستند سازیم. اما می توانیم هنرمند خردسال درونمان را بابت انتقاد غیر منصفانه تسکین دهیم. می توانیم دوستانی بیابیم که بتوانیم وقتی از نظر هنری مورد تاخت و تاز قرار می گیریم؛ احساس هایمان را انکار یا سرکوب نکنیم.
هنر نیاز به پناهگاهی امن دارد. مطلوب هنرمند این است که نخست این مأمن را در خانواده اش؛ آنگاه در مدرسه اش؛ و سر انجام در جمع یاران و حامیانش بیابد. این آرمان به ندرت واقعیت می یابد. به عنوان هنرمند باید بیاموزیم خودمان محیط امن خود را به وجود آوریم. باید بیاموزیم هنرمند خردسال درونمان را از شرم در امان نگاه داریم. با در میان ننهادن شرم های کودکی خویش با دیگران؛ و به روی کاغذ آوردن آن ها در صفحات صبحگاهی؛ و تسلیم آن ها با افراد قابل اعتماد و حمایتگر؛ به این امر می پردازیم.
با بیان اسرار شرم خویش پیرامون هنرمان و از طریق هنرمان؛ خودمان و دیگران را از تاریکی می رهانیم. اما این رهایی همواره با استقبال مواجه نمی شود.
باید بیاموزیم وقتی هنرمان راز روح بشر را نمایان می سازد؛ چه بسا ناظران آن بکوشند ما را دچار شرم سازند.
باید نسبت به خود بسیار محکم باشیم و به نخستین شک و تردید تن ندهیم. باید به نخستین اندیشه منفی اجازه ورود ندهیم. پذیرش نخستین شک و تردید مانند نخستین جرعه برای یک الکلی است. به محض ورود تردید به ذهنمان؛ تردیدی دیگر تردید بعدی را بر می انگیزد و این دور باطل ادامه می یابد.
می توان اندیشه های تردید آمیز را متوقف کرد؛ هرچند که مستلزم توجه مداوم و مراقبت هوشیارانه است. به محض خطور این فکر که :» شاید حق با آن منتقد باشد…» باید بی درنگ دست به کار شد و به خود گفت:» تو هنرمند بسیار خوبی هستی: هنرمندی شجاع. کار تو نیز عالی است. و عجب موهبتی که آن اثر را به وجود آوردی…»